با  کمی  تامل در  رسومات  ایلات  به نظر میرسد: وجه اشتراک و مخرج مشترکی دارند.  دام و تفنگ   ،اسب،  چوب بازی و  ساز  محلی  و...  اما  در دل اینها  تنوع  و تفاوت  هم  فراوان  و   اجتناب پذیر است. یکی   از  این ایلات  کوچرو  و   پیش فرض است و الباقی  محترم  باد. از خانه عروس تا خیمه داماد مرکبی جزء  اسب  نبود و  اگر هم بود  نامرسوم. به خاطر تسهیل  مسیر  بختیاریا هنگام مراسم از هر جنسش مکان هموار  و کنار آب و چشمه و  در دنیای  متحرک کوچ   هر گزینه ای عملی بود. گاه از چشمه تا قله و گاه برعکس  اسب بیچاره  به نفس می افتاد  و داماد هم  بیشتر.   عروس  بر پشت اسب و  افسار اسب در دست داماد  و  بچه ای  از جنس مذکر و سفارشی  و ملبس به لباس سنتی در بغل   عروس و بار حیوان  دو چندان و  دیگر هیچ. لابد پسر  و فلسفه اش  نیز  انتظار همین جنس مذکر  از  سواره مرکب است  و  میگویند این  ماکت  تولد اول  و  خبری  از الگوی دختر  نبود.نه نوری ،نه  روشنایی  و  اجبار این بود که مراسم  در روز  وگاه در بین بابادیها  قبل از ظهر و  گاهی هم زودتر! زودتر از  نه عطش  داماد بود   ونه  خواسته دیگری ،بلکه  ناهمواری راه  و  دوری  مبدا  و مقصد.  طبخ غذا در بیت دختر و کارپرداز همه چیز را  با ضریب دو  وبیشتر  باید مهیا  میکرد. بیچاره داماد که باید  گوسفند  و  هیزم   ،خیمه و  ریز و درشت  تهیه و تحویل دار  مادر عروس  و  اول به چشمهای گوسفند و آخر  چشمهای  داماد. خدا نکند  یکی از احشام مهمانی  شل باشد یا  کور  ومعلوم نیست قرنطینه دامپزشکی است یا  جشن عروسی. بعد از قرنطینه ی ! آن  همه گوسفند  بی زبان،  اگر خانواده  دختر خود هم دامدار باشد و شگردی و تدبیری و معاوضه کشتار    میکند. جوانهای مهمان جان به در  میکنندو  دامهای پیر به دام قصاب می افتند. روزگاری هم  تعداد این احشام  اهدایی به نیت طبخ ! غذای مهمانی در گردونه رقابت بودند  و بجای  مقایسه سکه امروزی انها  مد  بزرگی و  درجه  ایلی و مثلا  تشخص. گرچه بعد از 30 سال از این  موضوع کمی تا بیشتر اوضاع به نفع  پسرها بهبود یافته!